لغت نامه دهخدا
معذوری. [ م َ ] ( حامص ) معذور بودن. معذوریت:
گر مثالم دهد به معذوری
تا به خانه شوم به دستوری.نظامی.
معذوری. [ م َ ] ( حامص ) معذور بودن. معذوریت:
گر مثالم دهد به معذوری
تا به خانه شوم به دستوری.نظامی.
معذور بودن معذوریت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درویش تو معذوری در پاچو ازارت نیست درپا چوانارت نیست درویش تومعذوری
💡 تو فهم سخن نمی کنی معذوری افسانه ی عشق را زبان دگراست
💡 گر نرنجی ز راه معذوری گویمت نکتهای به دستوری
💡 شاه آن تست تو آگه نهٔ سخت معذوری که مرد ره نهٔ
💡 تو نو گرفتی در حبس و بند معذوری اگر بترسی ازین بند و بشگهی ز خطر
💡 تو معذوری که آگاهی نداری که اینجا آنچ میخواهی نداری