معدان

لغت نامه دهخدا

معدان. [ م َ ] ( ع ص ) رجل معدان، مرد فراخ معده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
معدان. [ م َ ع َدْدا ] ( ع اِ ) جای دفته ( کذا ) زین از هر دو پهلو. ( منتهی الارب ذیل «ع دد» ). دوپهلوی انسان و جز انسان و گویند جای دو پای سوار براسب که شامل است بر فاصله رأس دو کتف اسب تا قسمت عقب شکم آن. ( از اقرب الموارد ذیل معد ). آنچه میان سر دو کتف است تا مؤخر شکم آن. ( از محیط المحیط ).
معدان. [ م َ ] ( اِخ ) ابن جواس بن فروةبن سلمةبن المنذر المضرب السکونی کندی. ( متوفی در حدود 30 هَ. ق. ). از شعرای مخضرمین است. نصرانی بود و در ایام عمربن خطاب اسلام آورد و در کوفه اقامت گزید. ( از اعلام زرکلی چ 2 ج 8 ص 181 ). و رجوع به همین مأخذ شود.

فرهنگ فارسی

ابن جواس بن فروه ابن سلمه بن المنذر المضرب السکونی کندی از شعرای مخضرمین است نصرانی بود و در ایام عمر بن خطاب اسلام آورد و در کوفه اقامت گزید.

جمله سازی با معدان

💡 خاستگاه معدان هنوز هم توجه بسیاری را به خود جلب کرده‌است. قوم نگار استعمار بریتانیا طبقه‌بندی بسیاری از رسوم اجتماعی معدان را سخت دانسته و بر این باور است که ایشان ممکن است خاستگاهی از خوزستان داشته باشند.

💡 البته می توان این واکنش کاهش را توسط جریان برق هم انجام داد. از این شیوه برای استخراج طلا در بعضی معدان استفاده می شود.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز