لغت نامه دهخدا
معاقبه. [ م ُ ق َ ب َ / ق ِ ب ِ ] ( از ع، اِمص ) عقاب. عقوبت کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به معاقبت و معاقبة شود.
معاقبه. [ م ُ ق َ ب َ / ق ِ ب ِ ] ( از ع، اِمص ) عقاب. عقوبت کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به معاقبت و معاقبة شود.
عقاب دادن، سزادادن برای گناه وکاربد، آزاروشکنجه کردن، پس ازدیگری آمدن
۱ - ( مصدر ) سزای عمل بد کسی را دادن عقاب دادن. ۲ - ( مصدر ) از پی کسی در آمدن پشت سرکسی سوار شدن. ۳ - بنوبت سوار شدن. ۴ - آنست که سقوط دوحرف از و زنی بر سبیل مناوبت باشد اگر یکی بیفتد البته دیگری بر قرار باشد و شاید که هیچ دو ساقط نشوند اما نشاید که هر دو با هم بیفتند و این اسم از مناوبت دو شریک گرفتهاند که در سفری یک مرکوب دارند و بنوبت بر نشینند و آنرا در عربیت معاقبت خوانند... بدانک معاقبت است میان یائ و نون مفاعیلن در بحر هزج اگر یائ بیفتد نشاید که نون بیفتد و همچنین معاقبت است میان نون فاعلاتن و الف فاعلن و فاعلاتن دیگر که از پس آن آید...
عقاب عقوبت کردن
💡 از ذکر در مراقبه (مراقبت از عدم ارتکاب گناه و رعایت اخلاق و یاد خدا طی یک روز) در میان مشارطه، محاسبه و معاقبه در عرفان اسلامی استفاده میشود.