مظلومه

لغت نامه دهخدا

( مظلومة ) مظلومة. [ م َ م َ ] ( ع ص ) تأنیث مظلوم. زن ظلم شده و ستم رسیده. ( ناظم الاطباء ). || زن با شرم و حیا و با حلم. ( ناظم الاطباء ). || ارض مظلومة؛ زمین که گاهی پیش از این کنده نشده باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || زمینی که در آن چاه یا حوض کنده باشند که پیش از آن هرگز آن را حفر نکرده باشند. ( از اقرب الموارد ). زمینی که هرگز آن رانکنده باشند آنگاه آن را بکنند. ( از محیطالمحیط ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مظلوم جمع: مظلومات. مظلومی. مظلوم بودن ستمدیدگی: و بر مظلومی هابیل و درد دل او میگریند.

جمله سازی با مظلومه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سکینه خواهر مظلومه اش دوید برون ز دیده کرد روان صد هزار دجله خون

💡 در آن میان سکینه مظلومه دخترش پیوسته بود وا ابتایش زبان حال

💡 عصمت کبرا که داشت زینب مظلومه نام برد به بازارها با دف و چنک و رباب

💡 دستگاه عدل خود آباد کرد و آن زن مظلومه را دلشاد کرد

💡 همیشه لشگر اندوه بر دلش می‌تافت به یاد زینب مظلومه نرد غم می‌باخت

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز