مضنی
مترادفها
دشوار، سخت، خستهکننده
متضادها
آسان، ساده، راحت
لغت نامه دهخدا
مضنی. [ م ُ نا ] ( ع ص ) لاغرشده و نحیف. ( ناظم الاطباء ).
مضنی. [ م ُ ] ( ع ص ) بیماری لاغرکننده. ( ناظم الاطباء ).
مضنی ٔ. [ م ُ ن ِءْ ] ( ع ص ) مردی که دارای مواشی بسیار باشد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بیماری لاغر کننده
جمله سازی با مضنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هو الحب فاسلم بالحشا ما الهوی سهل فما اختاره مضنی بوله عقل
💡 هو العشق فاسلم بالحشاما لهوی سهل فما اختاره مضنی بوله عقل
💡 در طول جلسه دادگاه، وکیل مدافع تلاش کرد تا نشان دهد که شواهد ارائه شده توسط دادستان، به هیچ وجه برای اثبات جرم متهم کافی و مضنی نیستند.
💡 تحلیلهای آماری جدید که توسط تیم تحقیقاتی منتشر شده است، مدرکی کاملاً مضنی برای اثبات تأثیر تغییرات اقلیمی بر کاهش سطح آبهای زیرزمینی در این منطقه محسوب میشود.
💡 اگر بخواهیم بر اساس این گزارشهای ناقص تصمیمگیری کنیم، دچار اشتباه بزرگی خواهیم شد زیرا هنوز هیچ دلیل مضنی و مستدلی برای تغییر سیاستها وجود ندارد.