مصلحت دان

مترادف‌ها

تدبیرمند، سیاست‌مدار، عاقل

متضادها

بی‌تدبیر، نادان

لغت نامه دهخدا

مصلحت دان. [ م َ ل َ ح َ ] ( نف مرکب ) که صلاح کار بداند. که نیک و بد امور دریابد. کنایه از عاقل و هوشیار و فهمیده: وزیرصاحب تدبیر... که صایب رای و مصلحت دان بود پیش پادشاه رفت. ( سندبادنامه ص 226 ). و رجوع به مصلحت بین شود.

جمله سازی با مصلحت دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر برملا نمی خورمش عین مصلحت دان ترسم که راز سینه کند آشکار باده

💡 که عقل مصلحت دان چون گهر سفت به اول جنگ آخر آشتی گفت

💡 در تصمیم‌گیری‌های پیچیده سیاسی، لزوماً نباید فقط به اصول خشک نگاه کرد، بلکه باید فردی مصلحت دان را برگزید که توازن میان منافع را درک کند.

💡 رهبران مصلحت دان همواره تلاش می‌کنند تا با در نظر گرفتن پیامدهای بلندمدت، از بروز تنش‌های غیرضروری در روابط بین‌المللی جلوگیری به عمل آورند.

💡 یک مدیر مصلحت دان در سازمان می‌تواند با مدیریت بحران، از ضررهای مالی سنگین جلوگیری کرده و رضایت کارکنان را در شرایط سخت حفظ نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران