مسطری

لغت نامه دهخدا

مسطری. [ م ِ طَ ] ( حامص ) مسطر بودن. حالت مسطر داشتن. راستی. استقامت:
مستقیم احوال شو تا خصم سرگردان شود
بس که پرگاری کند او چون تو کردی مسطری.انوری.هیکل خاک را زنو حرز نویسد آسمان
در حرکات از آن کند جدول جوی مسطری.خاقانی.و رجوع به مسطر شود.

فرهنگ فارسی

راستی و استقامت

جمله سازی با مسطری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کلیم بهر خط زخم دلبران تن را زدیم مسطری از استخوان پهلوی خویش

💡 کی بود شیرازه در جزو کتاب عاشقان؟! در سواد صفحه دل مسطری در کار نیست!

💡 خط جنون‌ سبقان مسطری نمی‌خواهد چو نغمه هرچه نویسی برون تار نویس

💡 فضولی در طلسم زندگی نتوان زحد بردن قفس آخر به مشق پرفشانی مسطری دارد

💡 شانه گر مشاطهٔ زلفت نباشد گو مباش دفتر آشفتگی را مسطری در کار نیست

💡 ای تمنا نسخه‌ها نذر توّهم‌ کن‌ که ما مسطری بر صفحه از موج پر عنقا زدیم

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز