مسجدی

لغت نامه دهخدا

مسجدی. [ م َ ج ِ] ( ص نسبی ) منسوب به مسجد. مربوط به مسجد. رجوع به مسجد شود. || عابد. زاهد. متعبد. پارسا. آنکه اعتکاف مساجد یا نماز به جماعت کند:
گفتم همی چه گوئی ای حیز گلخنی
گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی.عسجدی.مسجدیی بسته آفات شد
معتکف کوی خرابات شد.نظامی.

فرهنگ فارسی

مربوط به مسجد

جمله سازی با مسجدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خانه مؤذن مسجدی مربوط به دوره قاجار است و در دزفول، محله لوریان واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۹۱۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 و امّا مرافقة الانبیاء فما روی انّ رجلا جاء الی النبی (ص) فقال: یا رسول اللَّه من اوّل الناس دخولا الجنّة؟ قال: «الانبیاء»، قال: ثمّ من؟ قال: «الشهداء»، قال: ثمّ من؟ قال: «مؤذنوا مسجدی هذا»، قال: ثمّ من؟ قال: «سائر المؤذنین علی قدر اعمالهم».

💡 یاقوت گوید برطلا شهری تجارتی است و در آنجا داد و ستد بسیار می‌شود و اکثر مردم آن مسیحی هستند ولی مسجدی نیکو نیز دارد و گروهی از مسلمانان نیز در آن اقامت دارند. کاهو و سبزیجات آنجا به خوبی ضرب‌المثل است.

💡 همچنین مسجدی که در این مجموعه بر اسکلت چهارطاقی ساسانی بنا شده و پایه‌های سنگی ساسانی دیوارهای آن هنوز موجود است.

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز