مستو

لغت نامه دهخدا

مستو. [ م َ ] ( ص، اِ ) جانور خزنده. ( برهان ) ( آنندراج ). || مردم مقر و معترف. ( برهان ). تصحیف خستو باشد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
مستو. [ م َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس. واقع در 120هزارگزی جنوب میناب و سر راه مالرو جاسک به میناب. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
مستو. [ م ُ ت َ وِن ْ ] ( ع ص ) مستوی. رجوع به مستوی شود.

فرهنگ فارسی

دهی در شهرستان بندرعباس

دانشنامه آزاد فارسی

مِسْتو (mesto)
(در ایتالیایی به معنای ماتم زده، اندوهناک) اصطلاحی که در نت نویسی موسیقی به کار می رود. این اصطلاح معرف جمله ای موسیقایی است با روحیه ای اندوهگین و پرملال.

جمله سازی با مستو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مجارستان به جهت دریافت حسن نیت خواهان واگذاری دو گذر مرزی توسط دولت چکسلواکی به این کشور شد که نمایندگان چکسلواکی با سپرده شدن دو شهر اسلونسکه نوه مستو (مجاری: ییهِی) و شاهی (مجاری: ایپولشاگ) موافقت کردند که در دوازدهم اکتبر به کنترل نیروهای مجارستانی درآمدند.

💡 زندگانی مجلس مستو فی دولت حمید الدین الجو

💡 سعد دین مدح خواجه مستو فی شنیدی و در دل آمد سو

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز