مستملکه
لغت نامه دهخدا
( مستملکة ) مستملکة. [ م ُ ت َ ل َک َ ] ( ع ص، اِ ) تأنیث مستملک. ملک. ج، مستملکات.
فرهنگ فارسی
(اسم ) مونث مستملک:۱- زمین یا چیزی که بتصرف کسی در آمده. ۲ - مستعمره جمع: مستملکات.
جمله سازی با مستملکه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کتیبه روی اتاقک بالایی تاق، پایهگذاری مستملکه از طرف تراژان را در سال ۱۰۰ ثبت کردهاست. مواد تزئینی بنا با کنارههای تاقهای جانبی جدا شده از دیوار، با یک پایه منحنی شکل گرفته شدهاست که دو تاقچه جانبی برجسته و هم راستا را تشکیل میدهد. این تاقچهها و تزیینات مجلل در عناصر معماری، همگی نیازمند بررسی و زمانسنجی دقیق تر هستند.