مستمرا

مترادف‌ها

مداوم، پیوسته، همیشگی

متضادها

منقطع

لغت نامه دهخدا

( مستمراً ) مستمراً. [ م ُ ت َ م ِرْ رَن ْ ] ( ع ق ) به طور مستمر. در حال استمرار. اتصالاً. استمراراً. دائماً. پیوسته. همیشه. و رجوع به مستمر و استمرار شود.

فرهنگ فارسی

همیشه پیوسته دایما.

جمله سازی با مستمرا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او از فعالان جنبش سبز بود و مستمرا در اعتراضات خیابانی پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ایران (۱۳۸۸) حضور داشت.

💡 او برای رسیدن به اهداف بزرگ زندگی‌اش، مستمرا تلاش می‌کند و هر روز ساعت‌های طولانی را صرف مطالعه و تمرین در حوزه تخصصی خود می‌کند.

💡 شرکت‌های پیشرو در بازار جهانی همیشه مستمرا در حال تحقیق و توسعه هستند تا بتوانند نیازهای جدید مشتریان خود را به بهترین شکل پاسخ دهند.

💡 یادگیری یک مهارت جدید نیازمند تمرین مستمرا و پشتکار بسیار زیاد است و هرگز نمی‌توان با تلاش‌های پراکنده و گذرا به موفقیت دست یافت.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران