لغت نامه دهخدا
( مستمراً ) مستمراً. [ م ُ ت َ م ِرْ رَن ْ ] ( ع ق ) به طور مستمر. در حال استمرار. اتصالاً. استمراراً. دائماً. پیوسته. همیشه. و رجوع به مستمر و استمرار شود.
( مستمراً ) مستمراً. [ م ُ ت َ م ِرْ رَن ْ ] ( ع ق ) به طور مستمر. در حال استمرار. اتصالاً. استمراراً. دائماً. پیوسته. همیشه. و رجوع به مستمر و استمرار شود.
همیشه پیوسته دایما.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او از فعالان جنبش سبز بود و مستمرا در اعتراضات خیابانی پس از انتخابات ریاستجمهوری ایران (۱۳۸۸) حضور داشت.