مزاره
مترادفها
مزار، آرامگاه، مقبره
لغت نامه دهخدا
( مزارة ) مزارة. [ م ُ زارْ رَ ] ( ع مص ) یکدیگر را گزیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). مُعاضّة.
مزارة. [ م َ رَ ] ( ع مص ) زیارت کردن. ( منتهی الارب ماده «زور» ).
مزارة. [ م َ رَ ] ( ع مص ) سخت دل شدن. ( المصادر زوزنی ). سخت دل گردیدن و استوار گردیدن. ( از منتهی الارب ماده «م زر» ) ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
سخت دل شدن
جمله سازی با مزاره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو زائر آن کسی که با معرفتش من زار مزاره کمن زار الله