مروش

لغت نامه دهخدا

مروش. [ م َ ] ( فعل نهی ) فعل نهی است از روشن کردن. یعنی روشن مکن. ( از برهان ) ( از آنندراج ):
به جفت کسان چشم هرگز مروش
بترس از خدا و جهان را بکوش.سعدی.
مروش. [ م ُ ] ( ع اِ ) ج ِ مَرش. ( اقرب الموارد ). رجوع به مرش شود. || خراشیدگیها. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

خراشیدگیها

دانشنامه عمومی

مروش ( به صربی: Mrveš ) یک منطقهٔ مسکونی در صربستان است.

جمله سازی با مروش

💡 به جفت کسان چشم خود را مروش بترس از خدا وآن جهان را بکوش

💡 ایمان مروش (زادهٔ ۲۵ آوریل ۱۹۹۴) بازیکن فوتبال است.

💡 تو گفتی رود مروش کوثر آمد همان بومش بهشتی دیگر آمد

💡 مدار او را به بوم ماه آباد سوی مروش گُسی کن با دل شاد

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز