لغت نامه دهخدا
مروث. [ م َرْ وَ ] ( ع اِ ) روده ای از ستور که در آن دبر است. ( منتهی الارب ). مخرج «روث » و سرگین اسب. ( از اقرب الموارد ). مراث. و رجوع به مراث شود.
مروث. [ م َرْ وَ ] ( ع اِ ) روده ای از ستور که در آن دبر است. ( منتهی الارب ). مخرج «روث » و سرگین اسب. ( از اقرب الموارد ). مراث. و رجوع به مراث شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب شباب هنوز غسقی داشت و زمان کودکی نمطی و نسقی، هنوز مشک و عنبر عارض بکافور عوارض ملوث نشده و حلل جوانی بعلل پیری مروث نگشته بود.