مرشدین
مترادفها
راهنمایان، هدایتگران، مربیان
متضادها
گمراهان
لغت نامه دهخدا
مرشدین. [ م ُ ش ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مرشد در حالت نصبی و جری ( درفارسی رعایت این قاعده نشود ). رجوع به مرشِد شود.
مرشدین. [ م ُ ش َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مرشد در حالت نصبی و جری ( درفارسی رعایت این قاعده نشود ). رجوع به مرشَد شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع مرشد در حالت نصبی و جری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ).
جمله سازی با مرشدین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 محمدحسن اعتمادالسلطنه مؤلف المآثر و الآثار با این عبارات از محمدکاظم اصفهانی یاد میکند: «طاووس العرفاء اصفهانی نامش حاج میرزا محمدکاظم از جملهٔ معاریف عرفاً و مرشدین طالبان طریقت بود. در سلسلهٔ نعمة اللهیّه زمانی دراز دستگیریها و سرسپردگیها به اعتبار و اختیار او به وقوع میرسید. شهرت این شخص در تمام ایران منبسط است، رحلتش در دارالخلافه اتّفاق افتاده.