لغت نامه دهخدا
مردم خواره. [ م َ دُ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) مردم خوار. مردم خور. رجوع به مردم خوار شود:
باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خواره را چنگال و دندان بشکنم.مولوی.
مردم خواره. [ م َ دُ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) مردم خوار. مردم خور. رجوع به مردم خوار شود:
باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خواره را چنگال و دندان بشکنم.مولوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از لحد در هر نفس چندین دهن وا می کند نیست ممکن سیر گشتن خاک مردم خواره را
💡 یک صفت عجب آمد این اماره را بوالعجب عفریت مردم خواره را