مرتقی
مترادفها
بالا رونده، صعودکننده
متضادها
نازل، پایینآمده
لغت نامه دهخدا
مرتقی. [ م ُ ت َ قا ] ( ع اِ ) آنجا که از آن برشوند. ( یادداشت مؤلف ). محل عروج و جای بالا. ( ناظم الاطباء ). موضع ارتقاء. ( اقرب الموارد ).
مرتقی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) برآینده بر نردبان. ( آنندراج ). بالارونده. ( غیاث اللغات ). صعودکننده. نعت فاعلی است از ارتقاء به معنی صعود و بالا رفتن. رجوع به ارتقاء شود. || بلندکننده. ( غیاث اللغات ).رجوع به معنی قبلی شود. || بالا رفته و در بالا پیدا شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به معنی اول شود.
فرهنگ فارسی
بر آینده بر نردبان
جمله سازی با مرتقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه مرتقاش سوده نعل مرتقی نه مقتدیش دیده عزل مقتدا
💡 او با تلاش مستمر و پشتکار فراوان در مسیر علمی، به جایگاهی مرتقی در دانشگاه دست یافت و مورد احترام اساتید و دانشجویان قرار گرفت.
💡 این اثر ادبی با استفاده از مفاهیم عمیق عرفانی، سعی دارد خواننده را به سوی تجربهای مرتقی و آشنایی با لایههای پنهان وجود انسانی هدایت کند.
💡 شخصیتهای مرتقی در داستانهای کلاسیک معمولاً با گذشت از آزمونهای دشوار زندگی، به بلوغ فکری و روحی بسیار بالایی در پایان مسیر میرسند.