لغت نامه دهخدا
مرتس. [ م ُ ت َ س س ] ( ع ص ) فاش. ظاهر. ( آنندراج ). ارتس الخبر فی الناس؛ جری و فشا. ( اقرب الموارد ).
مرتس. [ م ُ ت َ س س ] ( ع ص ) فاش. ظاهر. ( آنندراج ). ارتس الخبر فی الناس؛ جری و فشا. ( اقرب الموارد ).
💡 اکثر رهبران اسرائیلی ازجمله تزیپی لیونی، شلی یاچینویچ، شائول موفاز و نفتالی بنت این عملیات را تحسین کردند. اما رهبران جناح چپ حزب مرتس مخالفت خود با این عملیات را از طریق رادیو و اینترنت اعلام کردند. وزارت امور خارجه اسرائیل به حالت نیمه اضطراری درآمد و مرخصی تمامی کارمندان بلندپایه خود در بیتالمقدس را لغو کرد.
💡 روزنامه هاآرتص خاخام لیور را یک راستگرای افراطی توصیف کرده و زهافا گلعون رهبر حزب چپگرای مرتس گفتهاست اظهارات خاخام لیور نژادپرستانه است و باید به خاطر آنها مورد تعقیب قضایی قرار گیرد.