مراز

لغت نامه دهخدا

مراز. [ م َ ] ( ع اِ ) پستان. ( منتهی الارب ). ثدی. ( متن اللغة ). || یقال هو خفیف المراز و المرازة؛ وقتی که بیازماید آن را تا ثقل وی معلوم کند. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

پستان

جمله سازی با مراز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در ماه اوت سال ۲۰۱۸، در یک مصاحبه با نیویورک پست مراز تأیید کرد که او اکنون به عنوان دوجنسگرا خود را معرفی می‌کند.

💡 رخت را از گرد اگر اندک غباری بر دلست تا نیفشانم مراز آن گردباری بردلست

💡 اگر ترا سرو پائیست در نظر دایم مراز فکر سرو پا بهیچ پروا نیست

💡 کور خوانده است مراز اهد مغرور ای کاش سود خود دیدی اگر دیده بینایی داشت

💡 در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۵، مراز با دوست دخترش، کریستین کارانو، در یک مراسم خصوصی در زادگاهش مکانیکسویل، ویرجینیا، ازدواج کرد.

💡 واکنش‌های اپی مراز و ایزومراز، معمولی‌ترین اشکال پنتوز‌ها را بهم وصل می‌کند.

💡 پزشکان معتقدند که پیشگیری از مراض‌های واگیردار از طریق رعایت بهداشت فردی و اجتماعی، بسیار مؤثرتر و کم‌هزینه‌تر از درمان آن‌ها در مراحل پیشرفته است.

💡 در متون قدیمی پزشکی، توصیف دقیق هر مراض و علائم همراه با آن، برای یافتن درمان مناسب و بهبود وضعیت بیمار بسیار حیاتی و ضروری تلقی می‌شد.

💡 شیوع ناگهانی یک مراض ناشناخته در یک منطقه می‌تواند باعث نگرانی‌های گسترده در میان مردم و ایجاد نیاز به اقدامات فوری توسط سازمان‌های بهداشت شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران