مددگاری

لغت نامه دهخدا

مددگاری. [ م َ دَدْ ] ( حامص مرکب ) مددکاری. رجوع به مددکاری و نیز رجوع به ناظم الاطباء شود.

جمله سازی با مددگاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیدا را زهر خندش داغ دل شد کامیاب بخت اگر سازد مددگاری نمک دارو شود

💡 دل براه غمت افتاد، خدا را، مددی که درین راه ثوابست مددگاری دل

💡 رسم هستی که حجاب است میان من و دوست به مددگاری ساقی ز میان برگیرم

💡 با تو بودیم چو تن همنفس جان یکچند زنده اکنون به مددگاری آن یکچندیم

💡 چو یاران از در یاری درآیید درین کارم مددگاری نمایید

💡 تا به مددگاری ایشان خرد پی به شناسایی مبدع برد

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز