مخمول

لغت نامه دهخدا

مخمول. [ م َ ] ( ع ص ) لنگ و گرفتار بیماری خمال. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با مخمول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابو العباس قصاب رحمة اللَّه علیه از دنیا بیرون میرفت، پیش از آن بده روز خادم را گفت: رو به خرقان شو. مردی است آنجا مخمول الذّکر، مجهول العین، او را بو الحسن خرقانی گویند. سلام ما باو رسان، و با او بگو که: این طبل و علم باذن اللَّه تعالی و فرمان او بحضرت تو فرستادم، و اهل زمین را بتو سپردم، و من رفتم.