محنت کشی

مترادف‌ها

رنج کشیدن، سختی کشیدن

متضادها

آسایش کشیدن، راحتی

لغت نامه دهخدا

محنت کشی. [ م ِ ن َ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل محنت کش. سختی کشی. تحمل رنج و غم و سختی:
جهان از پی شادی و دلخوشی است
نه از بهر بیداد و محنت کشی است.نظامی.

فرهنگ فارسی

تحمل رنج و مشقت.

جمله سازی با محنت کشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اشتر خود کیست که تو از برای وی محنت کشی و این شربت چشی؟ پس برخاست و گفت: خواهر تو را خواهم فرستاد تا امشب دمساز و همراز تو باشد و برفت بعد از ساعتی خواهر جیدا آمد و گریه برگرفت و بر زننده من دعای بد کرد به او سخن نگفتم در پهلوی من بخفت.

💡 ور دلم محنت دور تو کشد باکی نیست رسم محنت کشی اهل هنر جاویدست

💡 گمانم آنکه آن بیچاره مزدور بود محنت کشی از خانمان دور

💡 تن محنت کشی دیرم خدایا دل با غم خوشی دیرم خدایا

💡 جهان از پی شادی و دل خوشی است نه از بهر بیداد و محنت کشی است

💡 تا بکی محنت کشی زین پس زمان راحتست سر بر آر از خواب و خیز ایندولت بیدار بین

💡 دوران دانشجویی و تلاش برای کسب دانش، با انواع محنت کشی‌ها و سختی‌های آموزشی همراه است که در نهایت منجر به شکوفایی توانمندی‌های فکری فرد می‌گردد.

💡 بسیاری از هنرمندان بزرگ، پیش از رسیدن به شهرت و موفقیت، سال‌ها با محنت کشی و کمبود امکانات مالی دست و پنجه نرم کرده‌اند تا اثر خود را خلق کنند.

💡 فرآیند یادگیری یک مهارت پیچیده، نیازمند صبر و حوصله و همچنین تحمل مقداری محنت کشی در مسیر تمرین‌های مداوم و تکراری برای رسیدن به سطح مطلوب است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران