محرورین

لغت نامه دهخدا

محرورین. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محرور ( در حالت نصبی و جری ). رجوع به محرور شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع محرور در حالت نصبی و جری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ).

جمله سازی با محرورین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در تحفه ٔ حکیم مؤمن در مورد لامی آمده‌است: صمغ درخت هندی است خوشبوی شبیه به بویی مرکب از بوی مُرّ و مصطکی و در رنگ مابین سفیدی و زردی، در آخر دوم گرم و خشک و مسخن و ملطف و مفتح سدد و رافع بلغم و جهت شکستگی اعضاء و ضعف عصب و امراض بارده و طلای او جهت جراحات و تحلیل ورمها و اعیا و قطع رایحه ٔ بد نافع و با آب مورد جهت تقویت اعضا و سرعت حرکت اطفال مؤثر و بخور او عرق آرنده و مصدع محرورین و مصلحش گشنیز و قدر شربتش نیم درهم است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران