لغت نامه دهخدا
محرابگه. [ م ِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) محرابگاه. مسجد. ( غیاث ) ( آنندراج ):
در این محرابگه معبودشان کیست
وزین آمد شدن مقصودشان چیست.نظامی.
محرابگه. [ م ِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) محرابگاه. مسجد. ( غیاث ) ( آنندراج ):
در این محرابگه معبودشان کیست
وزین آمد شدن مقصودشان چیست.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازین آمد شدن مقصودشان چیست درین محرابگه معبودشان کیست
💡 چو آدم رخت ازین محرابگه بست به جایش شیث در محراب بنشست
💡 این بگفت و سرشک خونین ریخت خاک محرابگه به خون آمیخت
💡 درین محرابگه معبودشان کیست وزین آمد شدن مقصودشان کیست
💡 به کنج آن عبادتخانه ره کرد ز عالم رو در آن محرابگه کرد