گنه کرده
مترادفها
گناهکار، خطاکار
متضادها
بیگناه، پاک، بیتقصیر
لغت نامه دهخدا
گنه کرده. [ گ ُ ن َه ْ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گناه کرده. تقصیرکرده. مقصر. عاصی:
مگر کآتش تیز پیدا کند
گنه کرده را زود رسوا کند.فردوسی.ز گفت ِ گذشته پشیمان شدند
گنه کردگان سوی درمان شدند.فردوسی.گنه کرده را پند پیش آورم
چو دیگر کند بند پیش آورم.فردوسی.نخست ای گنه کرده خفته خیز
به قدرگنه آب چشمی بریز.سعدی ( بوستان ).- امثال:
گنه کرده را عمر سرمایه بس.فردوسی ( از امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1328 ).
فرهنگ فارسی
گناه کرده: گنه کرده را پند پیش آورم چو دیگر کند بند پیش آورم. جمع: گنه کردگان.
جمله سازی با گنه کرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مخسب ای گنه کرده خفته، خیز به قدر گنه آب چشمی بریز
💡 تو غفّاری و ما گنه کرده ایم به فضل تو زنهار آورده ایم
💡 درم و در برت از خاک بسی پست ترند چه خطا رفته زدریا چه گنه کرده درم
💡 خاموش بوم تا نکند چندین ناز او کرد گنه کرده بعذر آید باز
💡 روز که صد گونه گنه کرده ای نامه اعمال سیه کرده ای
💡 و گر نزد شه ما گنه کرده ایم سر اینک بَرِ تیغش آورده ایم