ندریده
لغت نامه دهخدا
ندریده. [ ن َ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سالم. بی خرق و پارگی. دریده ناشده. مقابل دریده. رجوع به دریده شود.
فرهنگ فارسی
سالم بی خرق و پارگی دریده ناشده
جمله سازی با ندریده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پیش هیچ آفریده ندریده پردهٔ راز آن پسندیده
💡 تا ندریده است گرگ او را شکم زود رو بفروش آن را بیش و کم
💡 ترا به ز معشوق وا سوختن همان جیب ندریده را دوختن
💡 او با رویکردی تازه و تجربهای ندریده به این حوزه وارد شد و سعی کرد با دیدگاهی متفاوت، مسائل را از زاویهای جدید بررسی کند.
💡 جوانانی که با تجربهای ندریده و بدون آمادگی کافی وارد بازار کار میشوند، اغلب با چالشهای دشوار و غیرمنتظرهای در مسیر شغلی خود روبرو میگردند.
💡 این روش جدید در کشاورزی، برای بسیاری از مزارع بزرگ یک تجربه ندریده محسوب میشود که نتایج آن هنوز به طور کامل مشخص نشده است.