گلابگر

لغت نامه دهخدا

گلابگر. [ گ ُ گ َ ] ( ص مرکب ) گلاب گیرنده. گلاب کش:
گل گفت به از لقای من رویی نیست
چندین ستم گلابگر باری چیست
بلبل به زبان حال با او گفتا
یک روز که خندید که سالی نگریست.خیام.و رجوع به گلابگیر شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که گلاب گیرد گلاب کش: هین از ترشح زین طبق بگذر توبی ره چون عرق از شیش. گلابگر چون روح از آن جام سما. ( دیوان کبیر )

جمله سازی با گلابگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل گفت که آب قدمش خیره مریز ما دست گلابگر گرفتیم و گریز

💡 شد تا به برِ گلابگر جامه دران از شرم رخت در آتش افتاد و گری

💡 زین پای که من بر سر آتش دارم کس خار گلابگر برون مینکند

💡 ای ابر! بیا و آب زن بر رویم کآبِ رخ من گلابگر خواهد ریخت

💡 از دست گلابگر گل عشوه پرست در پای آمد چنانکه بر خاک نشست

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز