لغت نامه دهخدا
گل گلی. [ گ َ گ َ ] ( اِ ) دشکی که در گهواره گذارند ( لهجه قزوینی ). || دنگ کوچک که زیر طبق و روی سر گذارند ( لهجه قزوینی ).، گلگلی. [ گ َ گ َ ] ( اِ ) نام سینه ریز زنان. ( فرهنگ نظام ).
گل گلی. [ گ َ گ َ ] ( اِ ) دشکی که در گهواره گذارند ( لهجه قزوینی ). || دنگ کوچک که زیر طبق و روی سر گذارند ( لهجه قزوینی ).، گلگلی. [ گ َ گ َ ] ( اِ ) نام سینه ریز زنان. ( فرهنگ نظام ).
دشکی که در گهواره گذارند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گلستان زمانه شدم به چیدن گل گلی نداد و به صد خار میخلد جگرم
💡 چه قطرههاست که از حرف عشق میبارد ز گل گلی بفزاید ز خار هم خاری
💡 هر که زان گل گلی بخواهد کند گویم آن گل گل تو نیست، مکن
💡 بلبل برآرد غلغلی، چون بشکفد از گل گلی وز رشگ گل هر صلصلی، با بلبل آید در جدل
💡 از آن میی که اگر باغ از او شکوفه کند ز گل گلی بستانی ز خار هم خاری
💡 ز باد فنا ریخت در دامن گل گلی تازه تر از گل بوستانی