گل پیرهن

لغت نامه دهخدا

گل پیرهن. [ گ ُرْ / رَ هََ ] ( ص مرکب ) آنکه خود را از گل زینت داده و آرایش کرده باشد. ( ناظم الاطباء ). آنکه پیراهن وی از لطافت و نازکی گل را ماند. || در بیت زیر مجازاً نازک اندام. لطیف تن. نرم بدن:
بال مرصع بسوخت مرغ ملمعبدن
اشک زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن.ابوالمفاخر رازی.و رجوع به گلپوش شود.

فرهنگ فارسی

۱ - آنکه پیراهنش از نظافت مانند گل است. ۲ - لطیف تن نازک اندام: بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن اشک زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن. ( ابوالمفاخر رازی )

جمله سازی با گل پیرهن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز خاک یوسف گل پیرهن دمد گل رشک اگر به مصر بردبار از چمن بویش

💡 یوسف گل پیرهن سلطان ماست این چنین خوش گلستانی آن ماست

💡 هر بخیه از قبای کبود تو روز صید دام هزار یوسف گل پیرهن شود

💡 هر که رنگ آرزو در سینه افگار ریخت یوسف گل پیرهن را در گریبان خار ریخت

💡 پرده شرم است مانع،ورنه چشم پاک من باشد از شبنم به آن گل پیرهن نزدیکتر

💡 بگذشت ز خاکم بت‌ گل پیرهن من چون صبح نفس جامه درید ازکفن من