گل بسر

لغت نامه دهخدا

گل بسر. [ گ ُ ب ِ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه یا آنچه گل بر سر دارد. || وصفی است خیار را از آن رو که خیار پس از روییدن تا مدتی گل آن بر سرش باقی بماند: گل بسر دارم خیار، سنبل تر دارم خیار.

فرهنگ فارسی

۱ - آنکه یا آنچه گلی بر سر دارد. ۲ - وصفی است برای خیار ( از آن رو که خیار پس از روییدن تا مدتی گل آن بر سرش باقی ماند ): گل بسر دارم خیار....

دانشنامه عمومی

گل بسر یک روستا در ایران است که در دهستان کاکاوند شرقی واقع شده است. گل بسر ۹۵ نفر جمعیت دارد.

جمله سازی با گل بسر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صبا بیاد گلستان خاطرش هر روز بسا که گل بسر گلستان فرو ریزد

💡 تو گل بسر زدی و شمع گل زسر برداشت زبیم آنکه مبادا ز شرم آب شود

💡 هر سو طاووس مست بر نخل بلند همچون سبد گل بسر سرو قدی است

💡 رشک گل و سروی به رخ و قد چه خرامی چون گل بسر سرو کله سرخ و قبا سبز

💡 چو سرخ گل بسر اندر کشید سبز ردا نمود باغ بدان شمعهای خویش اعجاب

💡 که گل بسر بر نهاد دوباره تاج شهی فغان و آشوب را کنید از سریله

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز