گشواد

«گشواد» نام یکی از پهلوانان ایرانی در شاهنامه فردوسی است که به «زرّین‌کلاه» ملقب بود و پدر گودرز و بنیان‌گذار سلسله گودرزیان به شمار می‌رود. او پهلوانی شجاع و نیک‌خواه ایرانیان بود و در زمان زال با هماهنگی دلیران ایرانی، زندانیان تحت فرمان افراسیاب و اغریرث را آزاد کرد و به زابلستان بازگرداند. گشواد در تاج‌گذاری کیقباد حضور داشت و در نبرد با افراسیاب، فرماندهی قلب سپاه ایران را بر عهده داشت و نقش کلیدی در پیروزی سپاه ایران ایفا کرد. شاه ایران پس از پیروزی، به پاس خدماتش، به او خلعت داد و جایگاهش را در میان پهلوانان ایرانی تثبیت کرد. نام «گشواد» همچنین به معنای فردی دارای بیان شیوا و فصیح و توانایی سخنوری برجسته نیز آمده است. گشواد نماد پهلوانی و خردمندی در ادبیات حماسی ایران است و یاد او در شاهنامه همواره با فضایل اخلاقی همراه است. در ادبیات شاهنامه، وی نمونه‌ای از پهلوان نیک‌سیرت و مدیر میدانی کارآمد به شمار می‌رود که با شجاعت و بیان فصیح، دل‌ها را به سوی خود جلب می‌کرد.

لغت نامه دهخدا

گشواد. [ گ َ ] ( اِخ ) نام پهلوان ایرانی: پایتخت کیکاوس پادشاه ایران و چهارم سپاه به گودرز گشواد سپرد.( مجمل التواریخ و القصص ص 49 ). رجوع به کشواد شود.

فرهنگ فارسی

پهلوان ایرانی.

فرهنگ اسم ها

اسم: گشواد (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: gašvād) (فارسی: گشواد) (انگلیسی: gashvad)
معنی: دارای بیان شیوا و فصیح، ( = کشواد )، دارای بیان شیوا و فصیح است، ( اَعلام ) پهلوان ایرانی، پدر گودرز، ملقب به زرّین کلاه، به معنی دارای بیان شیوا و فصیح است، ( در اعلام ) نام دلاوری ایرانی است که در خانه ی قارن کاوه با شیدوَش و قارَن همداستان گشت تا در پی شبستان شاهی که رهسپار پارس بود بشتابد، گشواد ( کشواد ) پدر گودرز پهلوان نامدار ایران است، کشواد

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:کشواد

جمله سازی با گشواد

💡 چو گشواد فرخ به ساری رسید پدید آمد آن بندها را کلید

💡 بلند است ازین دخمه هر سو غریو نه گشواد را شاد دارد نه گیو

💡 چو آمد به دستان سام آگهی که برگشت گشواد با فرهی

💡 پس صف به مهیار و سنبان سپرد کمینگه به گشواد و گرداب گرد

💡 به یک دست او بود گودرز و گیو ز سوی دگر پور گشواد نیو