گسسته کمر

لغت نامه دهخدا

گسسته کمر. [ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ ک َ م َ ] ( ص مرکب ) آنکه کمربند او باز شده باشد. آنکه کمربند او پاره شده باشد:
شکسته دل و دست بر خاک سر
دریده سلیح و گسسته کمر.فردوسی.شکسته سلیح وگسسته کمر
نه بوق و نه کوس و نه پا و نه سر.فردوسی.سوی شاه ترکان نهادند سر
گشاده سلیح وگسسته کمر.فردوسی.

فرهنگ فارسی

آنکه کمربندش باز یا پاره شده: شکسته سلیح و گسسته کمر نه بوق و نه کوس و نه پا و نه پر.

جمله سازی با گسسته کمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکسته سلیح و گسسته کمر نه بوق و نه کوس و نه پای و نه سر

💡 گشاده سلیح و گسسته کمر تنش جای دیگر دگر جای سر

💡 فتاد از سرم خود و کیش از میان گسسته کمر رفت رنگ از رخان

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز