گزیدنی
مترادفها
منتخب، برگزیده، انتخاب شده
لغت نامه دهخدا
گزیدنی. [ گ َ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور گزیدن.
جمله سازی با گزیدنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دهان تنگدل او به هیچ می رنجد وگرنه آن لب میگون گزیدنی دارد
💡 ز خط گزیده شد آن شکرین دهان و بجاست لبی که خیر ندارد گزیدنی دارد
💡 کسی ندیده ندامت ز تارک دنیا گزیدنی نبود پشت دست استغنا