لغت نامه دهخدا
گزاردنی. [ گ ُ دَ ] ( ص لیاقت ) قابل گزاردن. درخور گزاردن. رجوع به معانی گزاردن شود.
گزاردنی. [ گ ُ دَ ] ( ص لیاقت ) قابل گزاردن. درخور گزاردن. رجوع به معانی گزاردن شود.
( صفت ) لایق گزاردن در خور گزاردن.
💡 گفت: وَ یَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ بر خدای می دروغ گویند این جهودان، که امانت در همه ملّتها و شریعتها بازدادنی و گزاردنی است. آن روز که این آیت فرو آمد مصطفی (ص) گفت: «کذب اعداء اللَّه، ما من شیء فی الجاهلیة الّا و هو تحت قدمی الّا الامانة فانّها مؤدّاة الی البرّ و الفاجر».