لغت نامه دهخدا
گروکان. [ گ ِ رَ / رُو ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) صورتی و تلفظی از گروگان. رجوع به گروگان ( بهمه معانی ) شود.
گروکان. [ گ ِ رَ / رُو ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) صورتی و تلفظی از گروگان. رجوع به گروگان ( بهمه معانی ) شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در چنین شرایطی در سال ۱۹۸۴ میلادی نیروهای اسرائیلی دختر خواهر احمد جبرئیل را گروکان گرفتند اما با ایستادگی احمد جبرئیل در مجموع ۱۱۵۰ تن اسیر فلسطینی، لبنانی، سوری و ژاپنی آزاد شدند.
💡 گفتم اندر قدمت این سر و این جان منست گفت هر جا سر و جانیست گروکان منست