لغت نامه دهخدا
کژگویی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل کژگوی. کج گویی. دروغزنی. دروغگویی. مقابل راست گویی:
ز کژگویی سخن را قدر کم گشت
کسی کو راستگو شد محتشم گشت.نظامی.
کژگویی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل کژگوی. کج گویی. دروغزنی. دروغگویی. مقابل راست گویی:
ز کژگویی سخن را قدر کم گشت
کسی کو راستگو شد محتشم گشت.نظامی.
عمل کژ گویی. دروغزنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرا کژ گویی ای من خاک کویت که کژ گفتن بریزد آب رویت
💡 که از من همی بار بایدت خواست اگر کژ گویی اگر راه راست
💡 حکیمی گر ز کژ گویی بلا بیند عجب نبود که دایم تیر گردون را وبال اندر کمان بینی