لغت نامه دهخدا
کرگسی. [ک َ گ َ ] ( حامص ) خوی و طبیعت کرگس. ( ناظم الاطباء ).
کرگسی. [ک َ گ َ ] ( حامص ) خوی و طبیعت کرگس. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه شد بر کرگسی گر یافتی دست عقاب تیر رام اندر کمین است
💡 از هوا این چنین بسی بینی مگسی را چو کرگسی بینی
💡 هنون گفتا جتا یو خوش کسی بود به ظاهر گرچه او هم کرگسی بود
💡 از مقام خویش دور افتاده ئی کرگسی کم کن که شاهین زاده ئی
💡 برابر کرگسی پر برگشاده دو پای خویش بر تیری نهاده