لغت نامه دهخدا
کراماتی. [ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب و متعلق به کرامات. ( ناظم الاطباء ).
کراماتی. [ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب و متعلق به کرامات. ( ناظم الاطباء ).
💡 هرچه مخمور شدم ساقی جان جامم داد خالی از شیوه تنبیه و کراماتی نیست
💡 او چند سال پس از درگذشت استادش، حاجملاآقاجان زنجانی، کتابی به عنوان پرواز روح را نوشته و در آن کتاب کراماتی را به او نسبت دادهاست.
💡 مصدر مکافاتی مظهر کراماتی هم عباد را منذرهم لکل قوم هاد
💡 آن زاهد طاماتی و آن شیخ کراماتی نزد تو خراباتی از پرده در افتاده است
💡 اندر این آویختن کمتر کراماتی که هست آب حیوان خوردن است و تا ابد باقی شدن
💡 روی تو کشف من و غمزه کرامات منست تا نگویی که: مرا کشف و کراماتی نیست