لغت نامه دهخدا
کثرات. [ ک َ ث َ ] ( ع اِ ) ج ِ کثرة. ( آنندراج ). و کثرت. ( غیاث اللغات ). بسیاریها. افزونیها. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کثرت شود.
کثرات. [ ک َ ث َ ] ( ع اِ ) ج ِ کثرة. ( آنندراج ). و کثرت. ( غیاث اللغات ). بسیاریها. افزونیها. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کثرت شود.
جمع: کثرت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو چون سمن کن صورت ز غازه کثرات بباغ دنیا بس کوتهست عمر سمن
💡 حقیقت نزد صوفیه ذات حق است، بیحجاب تعیّنات، و محو کثرات موهومه در نور ذات
💡 بود آن در احد کثرات دیدن شئون ذات را در ذات دیدن
💡 در سویدای دلم تابش نفی کثرات جلوه ئی بود که از وحدت ذات آوردند
💡 مبین بقامت پست بنفشه کثرات که قد گلبن توحید ماست سرو چمن