چهار بخت
لغت نامه دهخدا
چهاربخت. [ چ َ / چ ِ ب ُ ] ( اِ مرکب ) شاید نامی از دوره عناصرپرستی باشد. و مراد از چهار: آب و باد و خاک و آتش باشد و معرب آن صُهاربخت؛ یعنی چهار نجات داد. ( یادداشت مؤلف ).
چهاربخت. [ چ َ/ چ ِ ب ُ ] ( اِ مرکب ) صلیب. خاج. ( یادداشت مؤلف ).
چهاربخت.[ چ َ ب ُ ] ( اِخ ) نام ابن استندار، یکی از اجداد یحیی بن مندة. و معرب آن صهاربخت است. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
نام ابن استندار یکی از اجداد یحیی بن منده. و معرب آن صهار بخت است.
جمله سازی با چهار بخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که بدان هر چهار بخت بلند روز ما کرد فرخ و میمون