چم و خم

مترادف‌ها

پیچ و خم، دشواری، ظرافت

متضادها

سادگی، وضوح

لغت نامه دهخدا

چم و خم. [ چ َ م ُ خ َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) ادب در معاشرت با زیرکی و استادی. || اظهار ادب با زبان و اشارات لب و روی. || ادا و اطوار. قر و غربیله. ناز و کرشمه. و رجوع به چمیدن شود. || راه و روش وصول به مقصود، زیرکان و موقعشناسان را.پیچ و خم هر کار یا هر امری که هوشمندان دریابند.

فرهنگ فارسی

ادب در معاشرت با زیرکی و استادی. یا اظهار ادب با زبان و اشارات لب وروی.

جمله سازی با چم و خم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نشست آنجا به صد ناز و چم و خم گرفته رویِ خود را سخت محکم

💡 بالای ترا پست بود نسبت شمشاد با آن چم و خم حیف که قاصر ز خرام است

💡 برای یادگیری یک زبان جدید و تسلط بر قواعد پیچیده آن، باید زمان زیادی را صرف یادگیری چم و خم‌های ظریف گرامر و تلفظ کنید.

💡 استاد بزرگ هنر سنتی با گذشت سال‌ها تجربه، به خوبی بر چم و خم‌های این رشته دشوار مسلط شده بود و به تمام شاگردانش آموزش می‌داد.

💡 او پس از سال‌ها فعالیت مداوم در بازار پیچیده بازارهای جهانی، بالاخره توانست چم و خم کار را یاد بگیرد و به موفقیت‌های بزرگ برسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران