چم و خم
مترادفها
پیچ و خم، دشواری، ظرافت
متضادها
سادگی، وضوح
لغت نامه دهخدا
چم و خم. [ چ َ م ُ خ َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) ادب در معاشرت با زیرکی و استادی. || اظهار ادب با زبان و اشارات لب و روی. || ادا و اطوار. قر و غربیله. ناز و کرشمه. و رجوع به چمیدن شود. || راه و روش وصول به مقصود، زیرکان و موقعشناسان را.پیچ و خم هر کار یا هر امری که هوشمندان دریابند.
فرهنگ فارسی
ادب در معاشرت با زیرکی و استادی. یا اظهار ادب با زبان و اشارات لب وروی.
جمله سازی با چم و خم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشست آنجا به صد ناز و چم و خم گرفته رویِ خود را سخت محکم
💡 بالای ترا پست بود نسبت شمشاد با آن چم و خم حیف که قاصر ز خرام است