چشمسار
متضادها
زشت
لغت نامه دهخدا
چشمسار. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) چشمه سار. جائی که چشمه آب بسیار دارد. || سرچشمه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
چشمه سار ٠ جائیکه چشم. آب بسیار دارد ٠ یا سرچشمه ٠
چشمه ایست در قهستان که آب آنرا بجهت دفع ملخ باطراف و جوانب برند ٠
جمله سازی با چشمسار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سر برنیاورید مگر از چشمسار چشم هر دل که او بدان رخ گلگون فرو شود
💡 آن دهکده کوچک در میان یک چشمسار زیبا و سرسبز واقع شده بود که صدای جویباری که از میان آن میگذشت، آرامشبخش بود.
💡 گردشگران برای لذت بردن از هوای تازه و مناظر چشمنواز چشمسار، از شهرهای بزرگ و شلوغ به این منطقه بکر و طبیعی میآمدند.
💡 باغهای میوه در آن چشمسار باشکوه، با استفاده از آبهای گوارا و خنک، همیشه پر از درختانی بودند که میوههای خوشطعم داشتند.