چشم زدگی

لغت نامه دهخدا

چشم زدگی. [ چ َ / چ ِ زَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) چشم زخم. عین الکمال. اثر چشم بد و شور: و خاصیتش [ خاصیت فیروزه ] آنکه چشم زدگی بازدارد. ( نوروزنامه خیام ).

فرهنگ فارسی

چشم زخم

جمله سازی با چشم زدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و این پوشیده نیست که تصرف دل در تن روان است و تن مسخر دل است، و لکن بباید دانست که روا بود که بعضی از دلها شریفتر و قویتر بود و به جواهر ملایکه ماننده تر بود که اجسام دیگر، بیرون تن وی مطیع وی گردند تا هیبت وی مثلا بر شیری افتد، شیر مطیع و زبون گردد و همت در بیماری بندد بهتر شود و هم بر تن درستی افکند بیمار شود، و اندیشه در کسی افکند تا به نزدیک وی آید، حرکتی در باطن آن کس پدیدار آید و همت در آن بندد که باران آید، بیاید این همه ممکن است به برهان عقلی و معلوم است به تجربت و آن که او را چشم زدگی گویند و سحر گویند، هم از این باب است، و از جمله تاثیر نفس آدمی است در اجسام دیگر تا نفسی که حسود خبیث باشد مثلا ستوری نیکو ببیند، به چشم حسد در آن ستور نگرد و هلاک وی توهم کند، آن ستور در وقت هلاک شود، چنان که در خبر است: «العین تدخل الرجل القبر و الجمل القدر».

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز