پوست بر پوست
لغت نامه دهخدا
پوست بر پوست. [ ب َ ] ( ص مرکب ) تهی و بیمغز و پوچ:
آنکه چون پسته دیدمش همه مغز
پوست بر پوست بود همچو پیاز.( گلستان ).
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱- پوست روی پوست دارنده. ۲-تهی بی مغز پوچ.
جمله سازی با پوست بر پوست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن که چون پسته دیدمش همه مغز پوست بر پوست بود همچو پیاز
💡 ماندهاند این کره از آن دم باز پوست بر پوست همچو گنده پیاز
💡 در آن لحظات بسیار حساس و احساسی، تماس پوست بر پوست میان دو انسان میتوانست تمام دیوارههای دفاعی و تنهایی آنها را به سرعت از بین ببرد.
💡 پزشکان معتقدند که تماس مستقیم پوست بر پوست نوزاد با مادر، میتواند باعث ایجاد پیوندی عمیق و کاهش استرس در هر دو طرف در اولین ساعات زندگی شود.
💡 در برخی از رقصهای سنتی و قدیمی، حرکتهای بسیار نزدیک و تماس پوست بر پوست بخشی از زیبایی و شور و هیجان آن نمایشهای هنری محسوب میشود.