پندو

لغت نامه دهخدا

پندو. [ پ َ ] ( اِ ) جرجیر. ککژ. ککج. ایهقان. انداو. تره تیزک. کیکیز. کیکش. شاهی. تندک. تره تندک. حرف. خردل فارسی.
پندو. [ پ ِ ] ( اِ ) در فرهنگ شعوری ( ج 1 ص 261 ) بمعنی آواز آب و کنه آمده است. لکن بفرهنگ شعوری اعتماد نمیتوان کرد.

جمله سازی با پندو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که تا بردند بر خصمان شبیخون بنشنیدند ازیشان پندو افسون

💡 گهر پندو گوینده گوهر فروش اگر مشتری نیست بنشین خموش

💡 بنامه بسی پندو اندرز بود بتوبیخ و آزرم و گفت و شنود

گول یعنی چه؟
گول یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز