پنج دانگ
مترادفها
یکپنجم
لغت نامه دهخدا
پنج دانگ. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) نصف و ثلث. ( زمخشری ).
- پنج دانگ و نیم؛ ثلثان و ربع. ( زمخشری ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- پنج قسمت از خانه و زمین و مانند آن زیرا در اصطلاح ثبت و دفاتر اسناد و غیره هر زمین و خانه و مانند آن بشش قسمت تقسیم میشود که هر قسمت را یک دانگ گویند: پنج دانگ از زمینم را فروختم. ۲- نصف و ثلث یا پنج دانگ و نیم. ثلثان و ربع
جمله سازی با پنج دانگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بود یک دینار نقد صبر ما هجر تو بر پنج دانگ و نیم زد
💡 خاصه خرقهٔ ملک دنیا کابترست پنج دانگ مستیش درد سرست
💡 طبق اسناد رسمی و قراردادهای ثبت شده، او مالک پنج دانگ از کل زمینهای کشاورزی این منطقه است که از پدر و مادرش به ارث رسیده است.
💡 تقسیم ارث میان فرزندان خانواده بسیار پیچیده بود، زیرا هر کدام سهم خاص خود را شامل پنج دانگ از املاک و مستغلات قدیمی شهر میخواستند.
💡 او تصمیم گرفت پنج دانگ از زمینهای خود را به قیمت بسیار بالایی به یک شرکت بزرگ ساختمانی بفروشد تا بتواند سرمایه خود را افزایش دهد.