پشت پائی

لغت نامه دهخدا

پشت پائی. [ پ ُ ] ( ص نسبی ) حیز. بی ننگ:
که پامردی نماید وارهاند
مرا از دست مشتی پشت پائی.امیدی.

فرهنگ فارسی

حیز بی ننگ

جمله سازی با پشت پائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخاکپاش نهادم سرو ندانستم ستان زناز نه بینند پشت پائی را

💡 از ملامت پشت دستی میخورد بر سلامت پشت پائی میزند

💡 چنان زد بر بساطم پشت پائی که هر خاشاک من افتاد جائی

💡 دهر از سخط تو پشت پائی خورد بنهاد ز دست حیلت و دستان

💡 من که مستم زشراب غم عشق حیدر پشت پائی زده ام دنیی و هم عقبی را

💡 دل چو دم از دلربائی میزند عافیت را پشت پائی میزند

ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز