پس کردن

لغت نامه دهخدا

پس کردن. [ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بعقب گذاردن. طی کردن. پیمودن:
راهی دراز و دورز پس کردم ای ملک
تا من بکام دل برسیدم بدین مکان.فرخی. || کنار زدن. یکسو کردن.
- پس کردن برگها و خاشاک را از روی آب و غیره.
- پس کردن لحاف از رو.
- پس کردن مردم را برای پیش رفتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر )۱- پیمودن طی کردن بعقب گذاردن. ۲- کنار زدن یکسو کردن.

جمله سازی با پس کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رو به پس کردن نباشد رفتن ایام را عمر اگر بخت است،از وی چشم برگشتن مدار

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز