لغت نامه دهخدا
پس سر. [ پ َ س ِ س َ ] ( اِ مرکب ) پشت سر. عقب سر. قفا. قذال. قمحدوه. ذِفری؛ پس سر و گردن. ( منتهی الارب ).
- پس سر کسی بد گفتن؛ غیبت او کردن.
پس سر. [ پ َ س ِ س َ ] ( اِ مرکب ) پشت سر. عقب سر. قفا. قذال. قمحدوه. ذِفری؛ پس سر و گردن. ( منتهی الارب ).
- پس سر کسی بد گفتن؛ غیبت او کردن.
پشت سر عقب سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برو چون گل بدرد پرده راز از آن پس سر به رسوائی کشد کار
💡 گلی که نیست به فرمان او، چو نافرمان برآورم ز پس سر برون زبانش را
💡 ز بهر نقش گل ما هر دو را شاه بسی زر داد و پس سر داد در راه
💡 سر بنه در آستانش بر زمین پس سر خود برتر از کیوان ببین
💡 زین پیش هوای جنتم در سر بود زین پس سر ما و خاک پای اشرف
💡 شکرین لعل لبش را سپه خط چو گرفت چون مگس عاشق مسکین پس سر میخارد