پریشان رو

مترادف‌ها

افسرده، غمگین، دلگیر، پریشان‌حال

متضادها

خوش‌رو، شاداب

لغت نامه دهخدا

پریشان رو. [ پ َ رَ رو ] ( نف مرکب ) خودسر. بی فرمان. خلیع.

فرهنگ فارسی

( صفت ) خودسر نافرمان خلیع.

جمله سازی با پریشان رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از نغمه مطرب نتوان لخت دل افشاند ای ناله پریشان رو و هنجار میاموز

💡 کو می تلخی که تا بویش نهد پا در رکاب چون کف دریا پریشان رو شود دستار ما

💡 پس از شنیدن خبر ناگهانی و تلخ مرگ دوست قدیمی‌اش، او با چهره‌ای پریشان رو و چشمانی خیس به افق‌های دور خیره مانده بود.

💡 آن زن پریشان رو که مدت‌ها بود از مشکلات مالی خانوادگی رنج می‌برد، امروز با ناامیدی در میان جمعیتِ شلوغ بازار قدم می‌زد.

💡 با دیدن آن مرد پریشان رو که در گوشه‌ی خیابان نشسته بود، تمام کسان از دلشان برای او دعا و طلب آرامش کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران